قبل از راهپيمايي 22 بهمن، از قرائن و شواهد مشخص بود كه در اين روز اتفاق خاصي روي نخواهد داد جز آنچه كه حكومت مد نظر داشت. اين عرض مبتني بر چند دليل است:

1- اولاً كه بر مبناي تبليغات رسانه هاي حكومتي و رسانه هاي اپوزيسيون، بطور غير واقعي اين روز ؛ روز پاياني مبارزاتي و اعتراضاتي جريانات اخير معرفي شد در حاليكه اساساً نمي توان براي حركت هاي انقلابي به اعتقاد برخي و اصلاح طلبانه به زعم برخي ديگر، پاياني و زماني را تعريف كرد. بهمين علت هم نوعي استرس و سردرگمي در برنامه ريزي و سازماندهي نيروها ايجاد شد. از سويي همگان در تلاش بودند تا حركتي انجام داده و به اصطلاح فينال را به سود خود تمام كنند و از سويي ديگر شتاب بيش از حد سبب كاهش دقت در امر محتوي سازي گرديده و نتيجتاً آني شد كه ديديم و در نهايت هم اتفاقي رخ نداد.

2- حكايت جنبش سبز در اين روز حكايتي دانش آموز سال اولي را داشت كه هنوز امتحانات ابتدايي را نداده به دانشگاه و شركت در آزمون مي انديشد. اين امر نه تنها باعث ايجاد توهم و استرس زايد الوصفي شد بلكه فرصتي مناسب براي رقيب مسلط بر امور بمنظور استفاده از حربه هاي تبليغاتي پر شمار آن را نيز فرآهم آورد. براي رسيدن به اهداف بزرگ در بدو امر بايد سعه صدر و سير مدارجي و تكاملي را مد نظر قرار داده و از شعارهاي جمعي تازه كار و نابخرد احتذار نمود. يكي از اين شعارهايي كه بكرات در فضاي مجازي شنيده شده و متاسفانه جمعي را هم بدنبال آن روان ديديم، شعار ماندن در خيابان ها پس از 22 بهمن تا سرنگوني رژيم بود كه متاسفانه در وقايع قبلي نظير روز قدس و .. نيز شاهد آن بوده ايم. بنظر نگارنده شخص و يا اشخاصي كه اين ايده سخيف را مطرح مينمايند بطور بنيادي دركي از مبارزات مدني و غير مدني نداشته و كوچكترين تحليلي را نيز در اين راستا نمي توانند عرضه نمايند چراكه اولاً يك حكومت هرچند هم كه ضعيف با حركاتي اينچنين از حيض انتفاع خارج نمي شود و ثانياً بر فرض جنگ مسلحانه در كليه شهرهاي كشور باز هم اين فرآيند به ماهها و چه بسا سالها نيازمند است. جاي تاسف اين كه فضاي احساسي و برنامه هاي رمانتيك جاي تفكر عقلاني و استراتژيك را در مبارزات و جريانهاي اعتراضي اخير گرفته است. گويي برخي چنين مي پندارند كه انقلاب و يا اصلاح يك حكومتي چنين مستبد با شعرخواني و مراسم شمع فروزاني و كف و سوت ممكن است”  ترســــم نرسی به کعبـــه ای اعرابــی این ره که تو می روی به ترکستان است” !!

3- با توجه به اينكه در جنبش سبز هر گروهي و هر قشري و بر مبناي تفكرات و منافع خاص و گاهاً متضاد بر طبل اعتراض مي كوبد، ايجاد هماهنگي و حفظ انسجام فكري و عملي بسيار مشكل مي نمايد. در حالي كه بايد پذيرفت در جنبش سبزكه يك سررشته به اپوزيسيون سلطنت طلب و مجاهدين خلق كه بطور كل خواهان ساقط كردند نظام جمهوري اسلامي هستند رسيده و سر ديگر آن به طرفداران نظام و اصل ولايت فقيه ( مخالف با ولي فقيه كنوني)  و همچنان وفادار به آرمانهاي امام خميني ختم مي شود، كه اين طيف صرفاً به دنبال اصلاح نظام و برچيدن شيوه ها و ابزارهاي فردمحوري و يكجانبه نگري در اعمال و كردار رهبري نظام و اركان قدرت مستقر در اين كشور هستند. با اين تفاصيل نبايد انتظار داشت كه صحبت ها و اعلان مواضع آقايان كروبي، موسوي و خاتمي بتواند نظر و رضايت تمامي بخش ها و گروههاي موجود در اين جنبش را فرآهم كند. از اين روست كه در بسياري از مواقع بدنه  و يا برخي از قلل مياني جنبش ضمن اعلان ناخرسندي از مواضع رهبران در برخي از شرايط ترجيح مي دهند از راهكارهاي مد نظرخود و بصورت فرداً استفاده نمايند كه اين موضوع سبب بروز رويكردها و راهبردهاي متفاوت در ايام و مراسمات مختلف نظير 22 بهمن مي گردد كه برآيند حركت كلي اين جريان را تضعيف مي نمايد. 

با توجه به دلايل، بنظر مي رسد دو راهكار كلي در فراروي جنبش سبز قرار مي گيرد:

1- تلاش براي ساقط نمودن نظام جمهوري اسلامي.

2- تلاش براي اصلاح موثر نظام جمهوري اسلامي.

   بنظر نگارنده، بسياري از شخصيت هاي سياسي پرنفوذ در كشور بطور بنيادي خواهان سقوط جمهوري اسلامي نبوده و بطور حتم با تئوري هاي موجود در اين راستا نيز مخالفت كرده و يا بصورت محافظه كارانه اي با آن همراهي نخواهند كرد. از اين رو جنبش سبز باقي مانده با اتكاي بر جريان اپوزيسيون فاقد ابزار و مردم عادي و برخي از گروه هاي دانشجويي و فعالان سياسي نه چندان تاثيرگذار حاضر در كشور بايد بسمت اين هدف گام بردارد كه از ابتدا پايان كار مشخص است.

اما در صورت تلاش براي اصلاح رفتار و ساختارهاي منحرف شده در ايران كه هدف ابتدايي و مشترك كليه معترضين و گروه هاي موجود نيز بشمار مي رود، مي توان در چارچوب يك برنامه بلند مدت حداقل 10 ساله  و بافرض خروج طبيعي بسياري از عناصر قدرت در نظام فعلي جمهوري اسلامي و جايگزيني نسل هاي جوان تر بجاي پيران و سالخوردگان و همچنين با توجه به تغيير فضاي بين المللي مي توان اميدوار بود به هدف مد نظر دست يافت . تنها در اين صورت است كه هزينه هاي داده شده، نظير بازداشت ها، اعدام ها، شكنجه ها ، بستن روزنامه ها و .. جزء ارزش افزوده وتبدي لبه  برگ هاي برنده اي مي شوند كه روزي آزادي ، كرامت انساني، رضايت و حقوق شهروندي را به ارمغان خواهد آورد.

    و در كلام آخر دوستان! همواره اصلاح بهتر از انقلاب است چرا كه در انقلاب بعلت شرايط خاص و بحراني نظير آنچه كه در ابتداي انقلاب 57 رخ داد، وقايع بسيارناخوشايندي نظير اعدام هاي غيرقانوني و فله اي و.. صورت خواهد گرفت كه بطور حتم كام بسياري را تلخ مي نمايد و در كنار اين موضوع، هيچ تضميني نيست كه هيات حاكمه آتي همين راهي را كه هيات حاكمه فعلي جمهوري اسلامي طي نمودند؛ نپيمايند و تبديل به استبدادي از نوع ديگر نگردند.