تحلیل من از فضای انتخابات اینه که شرایط کاملا مشابه 4 سال پیشِ با این تفاوت که نظام بهر ترتیب در صدد تضعیف هر چه بیشتر جنبش سبز و یا به اصطلاح عوامل فتنه و تقویت گفتمان مقاومت بوده و هست.
با این اوضاع و احوال دو قطب انتخابات رو می شه راحت شناسایی کرد، روحانی و جلیلی، مابقی کاندیدا هم نقش فرعی دارن. حالا برنامه نظام چی می تونه باشه؟ بنظرم خیلی سخته که بالای 20 میلیون رای برای جلیلی بخونن ولی بین 15 تا 19 میلیون منطقیه، چرا؟ خوب ادعاشون اینه که امسال تعداد کاندیدای اصولگرا زیاد بود و بخشی از آرای جریان اصولگرایی به اون سمت هدایت شد.
از یه طرف دیگم بعده 4 سال سرکوب و مزمت جنبش سبز، اگر آرای روحانی بیشتر از موسوی 88 یا همون 12 میلیون بشه، این نشون می ده که نظام تا به حال حرف نقد نمی زده، بنابراین باید یه ریزشی در آرای این جریان باشه تا نظام بتونه ادعا کنه که خیلی از حامیان این جریان تو این انتخابات دیگه ازشون حمایت نکردن.
بنابراین تصور من اینه که آرای روحانی بین 5 تا 8 میلیون بیشتر نخواهد بود. ولایتی و قالیباف بنظر آرای مشابه 2 تا 5 میلیون خواهند داشت و رضایی و غرضی هم که زیر 1 میلیون.
البته امید قلبی من اینه که این تحلیل از بیخو بن غلط باشه ولی بهر حال اینها مواردیست که باید نسبت به آن نگران بود.

Advertisements

یه مثل معروفی هست بین ایرانیای خارج از کشور که می گن از ایرانی جماعت حذر کن، وقتی جویای دلیلش می شی؛ می گن این جماعت اگر بهت ضرر نرسونن خیری برات ندارن. من خودم بچشم اینو دیدم و تجربه کردم. جالبه وقتی ملل دیگرو می بینی مثل این هندیا و یا چینی ها مخصوصاً چنان هوای همو دارن که آدم انگشت بدهن می مونه البته کار درستم همونا می کنن. یه استاد هندی داریم وقتی از هندی و هندیا حرف می زنه رگای گردنش می زنه بیرون چنان تعریف می کنه از سکنات و وجناتشون، که آدم فکر می کنه داره نطق انتخاباتی می کنه؛ اونوقت ایرانیا همه از هم فرارین و اگر کاری هم از دستشون بر بیاد واسه هموطنشون دریغ می کنن، لابد می گن طرفو گندش کنیم بعدا واسه ما شاخ می شه؛ همون طرز تفکری که تو ایرانم هست متاسفانه.

     حالا چرا من دارم این حرفا رو می زنم اینه دلیلش که دیروز یه مطلبی دیدم که 3 تا جوون ایرانی برای پروژه اعزام فضانورد به مریخ ثبت نام کردن – حالا کار نداریم میشه یا نمیشه بهرحال اسمش دهن پرکنو تبلیغاتیه-. دیدم حرکت جالبی کردن ولی امتیازاشون پایینه؛ خوبه همت کنیم و ازشون حمایت کنیم. یه لینک از صفحشون دادم(( اینجا)).  برعکس بعضیا که لینک می دن «خر مشدسن پالونش کجه» و سریع السیر می ره تو لینکای داغ و خداتا امتیاز می گیره، این لینک بعده 2 روز با 1000 زور و بگیرو ببند ناپلونی داغ شد و از مجموع 1200 نفری که دیدن حدود 100 نفر بیشتر رای ندادن البته اگر فرض بگیریم که همشون ایرانی بوده باشن چون از کشورهای دیگه ام می تونن رای بدن و این یعنی از هر 12 نفر یکی! واقعا جای تاسف داره چرا واقعا ماها اینجوری هستیم! دیگه انتخاب 5 تا ستاره برای رای دادن که نه زحمتی داره و نه هزینه ای؛ حالا چرا بعضیا دریغ دارن من نمی دونم.

سرانجام پروژه جنجالی مارس وان پروسه ثبت نام داوطلبان اعزام به سیاره سرخ را آغاز نمود. مدیران این پروژه ادعا نموده اند تا در سال 2023 ؛ 4 فضانورد را در این سیاره بطور دائمی اسکان خواهند داد. از میان داوطلبان مختلف از سراسر دنیا؛ سه جوان ایرانی هم داوطلب اعزام به این سیاره شدند. در میان این همه اخبار ناامید کننده شاید انتخاب یکی از این سه تن بعنوان اولین فضانوردانی که پای بر سیاره مریخ خواهند گذاشت؛ بتونه کمی اعتبار از دست رفته نام ایران رو در دنیا احیا کنه. لطفا برای دیدن کلیپ ها و امتیاز دهی (Rate this Applicant… select Stars) به این فرزندان ایران به این آدرس مراجعه کنید:

http://applicants.mars-one.com/?sex=&minimumAge=&maximumAge=&country=IR&language=&rating=

فرا رسیدن کریسمس و سال نوی میلادی بر همگان مبارک!

پس از قریب به 20 ماه از آغاز درگیری ها در سوریه این کشور اکنون در شرایطی حاد و تعیین کننده بسر می برد. از یک سو و بر مبنای گزارشات غیر رسمی با افزایش تعداد کشته های جنگ به مرز 30000 تن، دولت مستقر در بحران مشروعیت قرار گرفته و از سویی دیگر با تعدد و انفکاک موجود در میان گروه های مبارز، دستیابی به هرگونه آتش بس و توقف درگیری ها دور از دسترس می نماید. در این میان تلاش های کشورهای غربی و منطقه در راستای ایفای نقشی غیر مستقیم در درگیری ها خود به تنهایی عاملی بازدارنده در فراروی صلح و ثبات این کشور آشوب زده است؛ تلاشی که برخی از کارشناسان از آن بعنوان آغاز جنگ سرد جدید یاد می نمایند.

     بر مبنای ادبیات جنگ سرد و بنظر نگارنده، آنچه که در سوریه در حال رخ داد است، جنگی ست نیابتی و با مشارکت کشورهای فعال کننده – حامی- نظیر آمریکا؛ کشورهای عربی و برخی از کشور های غربی در جبهه حامیان ارتش آزاد از یک سو و روسیه؛ چین و ایران با حمایت غیر مستقیم کشورهایی همچون برزیل و هند در صف حامیان نظام بشار اسد از سویی دیگر. در این میان مبارزان آزاد بعنوان نایب و یا پروکسی – عمل کننده- ایالات متحده و حکومت سوریه فارغ از مسئولیت ذاتی در دفاع از موجودیت خود؛ نقش نایب کشورهای ایران و روسیه را ایفا می نمایند.

   با تحلیل متن و حواشی درگیری ها در سوریه می توان به سهولت نقش هر کدام از این عناصر را رویت نمود. در مرحله ستادی؛ قدرت های بزرگ موظف به حمایت از نواب خود در برابر دیگر ابرقدرت ها بوده و در این مسیر از ابزارهای قانونی و بعضاً غیر قانونی خود بهره می برند. بعنوان مثال روسیه و چین در شورای امنیت سازمان ملل؛ با وتوی سه باره قطعنامه های این شورا در عمل در مسیر از پیش طرح ریزی در حال حرکت بوده و اجازه هرگونه مداخله نظامی مشروع از مخرج شورای امنیت- از جنس آنچه که در لیبی رخ داد- را از دیگر رقبا سلب می نمایند و در طرفی دیگر فرانسه و ایالات متحده با تشکیل گروه «دوستان سوریه» با مشارکت بیش از 70 کشور؛ در تلاش است تا مشروعیت و وجه دیپلماتیک به مبارزین نه چندان منسجم سوری بخشیده و هویت مستقلی – شورای ملی سوریه- را برای ایشان تعریف نماید. در حقیقت اولین اصل مهم در جنگ های نیابتی، حمایت دیپلماتیک از نواب و ممانعت از ورود قدرت های فائقه به عرصه درگیریهاست؛ چرا که در صورت ورود توازن و تقارن قوا بنفع نواب ذینفع تغییر پیدا نموده و امکان برتری چشمگیر محتمل خواهد بود. در این مرحله، عدم نرمش و مصالحه ناپذیری کشورهای موصوف، ابتکار عمل را از جبهه مقابل سلب نمود و در عین حال به طولانی تر شدن جنگی که تبعات انسانی بی شماری نیز دارد، انجامید.

     کشورهای منطقه ای و قدرت های متوسط نیز در بعدی مادون تر وظایف مشهودتری به نسبت قدرت های بزرگ بر عهده دارند. پس از موفقیت در مرحله ستادی، در واحد پشتیبانی، حمایت های مالی و تسلیحاتی می تواند توازن، تقارن و آرایش نیروهای متخاصم را در جهت برتری بر دشمن تقویت و یا تضعیف نماید که این وظیفه مشترکاً توسط قدرت های بزرگ و کشورهای منطقه ای در حال انجام است. کشورهای عربی و شاخصاً عربستان و قطر و در پاره ای از موارد امارات و مجامع مذهبی کویت با حمایت های مالی و در برخی موارد تامین تسلیحات مبارزین آزاد؛ در تلاش اند تا سطح توانایی های این گروه ها را افزایش دهند و در این میان نقش شرکت های تسلیحاتی غربی تحت نظارت کشورهایی چون آمریکا و فرانسه در انتقال تسلیحات مورد نیاز از طریق کشورهایی چون ترکیه، نقشی تعیین کننده و بسزا ست. در جناح مقابل نیز؛ کشورهای روسیه و ایران بطور متمایز با حمایت های مشاوره ای، مالی و تسلیحاتی سعی در تقویت مواضع دولت حاکم دارند.

     دلایل بسیاری را می توان بعنوان عوامل ایجادی جنگ های نیابتی برشمرد ولیکن و شاید مهمترین دلیل آن اثرات بازدارندگی سلاح های اتمی است که قدرت های بزرگ را محذور از رودررویی مستقیم نموده و با تعریف قلمروهایی مشخص عملاً کشورهای مختلف را به عرصه های قدرت نمایی ایشان مبدل نموده است. بر مبنای این تحلیل و همسان با نظریات منتسب به واقعگرایی، یکی از مهمترین اهداف قدرت ها در نظام جنگ سرد محور، ممانعت از تغییر وضع موجود است که در صورت اتفاق منجر به عدم توازن قوا شده و نهایت الامر سبب کاهش حوزه ها و مناطق نفوذ قدرت مفروض الف بنفع قدرت ب خواهد شد. از این رو؛ هرگونه تغییر وضع مستقر در کشورهای هم پیمان بمنزله سرآغاز خسارتی احتمالی است که شاید امکان جبران مجدد آن به سادگی میسر نباشد. شاهد مثال؛ وضع کنونی کشور سوریه است که از یک سو متحد راهبردی کشور روسیه است و از سویی دیگر بازوان پرتوان ایران در جبهه مقاومت، فلذا حفظ آن از اوجب واجبات است! همچنین این کشور نقش دیده بان جناح رقیب را برای آمریکا و اسرائیل بازی می نماید که در صورت فتح آن اولاً بسیاری از مناقشات امنیتی اسرائیل مرتفع شده و ثانیاً یکی از زوایای استراتژیک خاورمیانه در اختیار ایالات متحده قرار خواهد گرفت که از این زاویه دستیابی به هدف نهایی که همانا ایران است سهل الوصول تر خواهد بود.

     در این تحلیل هر دو گروه کشورهای فعال کننده؛ دلایلی متقن در حمایت از نواب خود در جنگی که می توان قویاً آن را جنگ نیابتی خواند؛ در اختیار دارند. از طرفی روسیه و چین نگران نفوذ بیش از پیش ایالات متحده در خاورمیانه هستند؛ حضوری که نه بر مبنای مسائل حقوق بشری، بلکه بر اساس پروژه بلند مدت بسط دموکراتیزاسیون و یا به تعبیری تغییر نظامات مخالف منطقه ای از سوریه تا به ایران –که از قضا جملگی در جبهه روسیه نیز قرار دارند- صورت می گیرد؛ رویکردی که بر اساس دکترین نانوشته سیاست خارجی ایالات متحده و مبتنی بر تقابل با چین و روسیه، و ایضاً متحدان ایشان، بعنوان تهدیدات هژمونی ایالات متحده در قرن جدید؛ تا بهنگام محاصره کامل ژئوپلیتیک این دو کشور نیز تداوم خواهد یافت. از سویی دیگر؛ ایران نیز که پس از پیگیری 8 ساله سیاست خارجی تهاجمی و ناکارآمد خود؛ اکنون در انبوهی از مشکلات اقتصادی و سیاسی غوطه ور بوده و شاید حیات و ممات خود را در پیوند با روسیه می بیند، حکم فرماندهی را دارد که دل در گرو دلاوری های تنها سردار خود دارد و از اندیشدن به سوریه بدون اسد و قرعه ای که شاید بعد از سوریه به نام این کشور خوانده شود، سخت در هراس است.

     تمامی این مسائل بهمراه ترکیب متنوع و گاهاً متضاد مبارزان سوری که از گرایشات مذهبی و قومیتی مختلفی نیز تشکیل شده اند و علی رغم اطلاق نام ارتش آزاد بدانها، بعضاً هیچ گونه قرابت و تبعیتی هم نه از فرماندهان این ارتش و نه از سیاسیون شورای ملی سوریه ندارند، سبب می شود که اندیشیدن به رویای شیرین استقرار صلح و ثبات در سوریه، کاری عبس و دشوار بنماید و شاید تنها راه حل ممکن توافق کشورهای روسیه و ایالات متحده – بعنوان فعال کننده های اصلی این بحران- به منظور پایان بخشیدن به درگیری ها در این کشور است؛ چراکه تا زمانی که منابع مالی و تسلیحات در اختیار گروه های درگیر قرار گیرد، منازعات ادامه خواهد یافت و طبعاً هرگونه میانجی گری و تلاش برای توقف درگیریها نیز بی اثر خواهد بود.

  امروز یه ایمیلی دریافت کردم از جنس ایمیل های تکراری که از مسئولیت پذیری ما ایرونی ها حکایت می کنه. بنظرم رسید دو سه تا داستانو اینجا بنویسم و قضاوت رو بسپرم به شما:

 داستان یک اونوره دنیا در ظل عنایات رهبر مسلمانان کائنات:

داستان از جایی شروع شد که روز جمعه گوشی Galaxy S3 من از دستم افتاد زمین؛ لحظه ای که گوشی رو برداشتم، شیشه گوشی تبدیل به پودر شده بود؛ بارها و بارها گوشی های قبلی من به مراتب بدتر از این حالت زمین خورده بود و اتفاقی برای صفحه گوشیم نیفتاده بود.

کمی خیالم راحت بود، چون با دادن هزینه بیشتر گوشیم رو با گارانتی پارس ماکروتل خریده بودم، جایی که شایع شده بود سرویس بهتری نسبت به سایر شرکت ها می ده.

حتی تصور هم نمی کردم که یک روز با اطمینان به خودم بگم که ای کاش روزی که برای خرید گوشی اپل به بازار رفته بودم، فریب فروشندگان رو نمی خوردم و فقط و فقط گوشی اپل می خریدم.

روز جمعه بود؛ هرچی تماس گرفتم کسی پاسخگو نبود. روز شنبه هم همینطور، تا بالاخره از طریق اینترنت متوجه شدم که شماره دفتر مرکزی شرکت عدد 2323 است. وقتی تماس گرفتم از من خواستند تا با شماره 84030 تماس بگیرم.

در اولین تماس متوجه شدم که پشتیبانی تمام شرکت ها به عهده یک محل است و من به اشتباه نزدیک به یکصد هزار تومان بابت گارانتی بهتر موقع خرید گوشی پرداخت کرده ام. صراحتاً به من اعلام کردند که ما اینجا پشتیبانی تمام شرکت ها رو انجام می دهیم و برای ما فرقی نمی کند گارانتی شما پارس ماکروتل است یا نه.

با قبول اینکه مقصر خرابی گوشی، خودم می باشم و حاضر هستم که خسارت دستگاه رو بپردازم، به من اعلام کردند که هزینه تعمیر گوشی نزدیک به ششصد هزار تومان می باشد و چون شیشه روی گوشی متصل به اسکرین اصلی می باشد، باید کل قطعه با هم تعویض شود. چاره ای جز قبول مبلغ ذکر شده نبود؛ اما قسمت بد داستان از اینجا شروع شد که به من اعلام کردند که در حال حاضر قطعه این دستگاه در کشور موجود نیست !!!!!

تازه فهمیدم تمام صحبت هایی که اگر امکان درست شدن نباشه، یک گوشی نو می دن و … داستانی بیش نبوده و هر چقدر در این رابطه صحبت کردم، راه به جایی نبردم.

دوباره با پارس ماکروتل تماس گرفتم؛ این بار پس از پیگیری تونستم با آقای بقایی داخلی 336 صحبت کنم، ایشون دوباره من رو ارجاع دادند به آقای افشاری شرکت سرویس دهنده، پس از چندین مرتبه پاس کاری شدن در اون روز بین آقای افشاری، بقایی و خانم مقدم (که هیچ وقت نتونستم با ایشون صحبت کنم) بالاخره از من خواسته شد که در صورت امکان با آقای شفیع مدیرعامل شرکت سرویس دهنده صبحت کنم، چقدر خوش باور بودم که به من این امکان رو می دهند که با مدیرعامل صحبت کنم؛ جایی که حتی کاربران ارشد هم حاضر به پاسخگویی نبودند و در نهایت از من خواسته شد که تا یک ماه صبر کنم.

از چند جا شنیدم که قطعه هست ولی به خاطر نوسانات دلار حاضر به ارائه نیستند؛ وقتی این مورد رو مطرح کردم، اعلام کردند که تا فردا قطعه به دست شرکت می رسه و فردا مجدداً تماس بگیرم. فردای اون روز از من خواسته شد تا یک روز دیگر هم صبر کنم و در نهایت دوباره به من اعلام شد که باید صبر کنم.

درخواست کردم که با مدیرعامل شرکت پارس ماکروتل صحبت کنم؛ پس از کلی اصرار، شماره مسئول دفتر مدیرعامل رو به من دادند، سرکار خانم صادقی داخلی 101، به نظر می رسید ایشون واقعاً دلش می خواد برای من کاری بکنه و تنها کسی بود که حداقل در حد احترام یک مشتری با من برخورد کرد، اما ظواهر امر نشان دهنده این بود که دست ایشون هم برای کمک کردن به من بسته است. در نهایت ایشون دوباره من رو به شرکت سرویس دهنده معرفی کردند تا اگر امکان دارد به من یک گوشی امانی بدهند. شخصی به نام آقای شکیب از شرکت با من تماس گرفتند؛ ایشون اعلام کردند که حضوراً مراجعه کنم تا گوشی امانی رو دریافت کنم. پرسیدم می تونم پیک بفرستم؟ که در پاسخ گفتند گوشی های امانی ما آنقدر ارزون هست که ارزش پیک فرستادن نداره، تازه متوجه منظور اونها از گوشی امانی شدم، یکی از گوشی های خیلی قدیمی و پیش پا افتاده سامسونگ كه دست صدها نفر بوده. دوباره با خانم صادقی تماس گرفتم و اعلام کردم من حداقل 5 تا گوشی در منزل دارم، نیاز من اینه که از گوشی Galaxy 3 استفاده کنم و حاضرم هزینه مابه­التفاوت و … رو هم پرداخت کنم. فکر کنم نیاز به توضیح اضافه نباشه و سرانجام پیگیری های من برای شما قابل پیش بینی باشه؛ بله من همچنان در انتظار رسیدن قطعه به شرکت پارس ماکروتل برای تعمیر گوشی خود هستم.

هزینه ای که باید پرداخت کنم، دیگه برای من مهم نیست، اما دوست ندارم دیگه هیچ کدوم از هموطنان و دوستان عزیز من با چنین برخوردی مواجه بشند. می دونید خیلی وقتها پولش مهم نیست، توهینی که به شعور آدم می شه، بیشتر از هر چیزی به آدم فشار می آره.

ازتون خواهش می کنم این ایمیل رو برای دوستانتون ارسال کنید؛ ما همیشه با سکوتمون اجازه دادیم که حقمون پایمال بشه؛ ممکن بود این اتفاق برای شما هم بیفته و حتماً اون روز شما هم دوست داشتید که دوستانتون در اطلاع رسانی کمکتون کنند. با احترام

 داستان دو؛ این وره دنیا و در بلاد کفار:

راستش وقتی این داستان رو خوندم به ذهنم رسید مشکلی که برام ایجاد شده بود رو براتون بنویسم تا فرق بین » ما و اونا» قابل درک تر باشه!. هفته پیش داشتم آنلاین حساب کارت بانکیم رو چک می کردم که متوجه شدم یه مبلغ 150 دلاری از حساب کریدیتم کسر شده که من ازش خبر نداشتم؛ مشخصات تراکنش رو که چک کردم دیدم مربوط به خرید از یه مغازه آنلاین تو ایتالیا بوده دیگه مطمئن شدم که کارتم هک شده. با این که غروب شنبه بود و اینجام شنبه یکشنبه تعطیله زنگ زدم پشتیبانی بانک و با متصدیش صحبت کردم؛ ایشونم گفت یه فرمی هست باید پر کنی و برامون فکس کنی گفتم از کجا بگیرم؟ گفت دسترسی به اینترنت داری؟ گفتم اره و قدم به قدم اون می گفت و من مسیرو توی سایت بانک طی کردم تا رسیدم به فرم! ازش تشکر کردم و رفتم سراغ فرم، فرم رو پر کردم و واسشون فکس کردم. 3-4 روز بعد یه نامه ای اومد درب منزل از طرف بانک که نوشته بود:» چون شما اظهار کردی که این خرید رو انجام ندادی ما هم این مبلغ رو از طرف بانک به حساب شما انتقال می دیم تا بررسی های ما تموم بشه ولی اگر شما مقصر باشی ممکنه این مبلغ مجدد از حسابت کسر بشه!؛ در ضمن اگر این خرید با اطلاع شما بوده بشما توصیه می کنیم شماره کارتتون رو عوض کنید تا مبالغ دیگر از حساب شما کسر نشود با احترام!» سریع رفتم حساب رو چک کردم و دیدم درسته پول برگشته به حسابم! با خانومم داشتم در مورد این اتفاق صحبت می کردم و اینکه واقعا اینا چقدر انسانن و ما …! حتی نپرسیدن که از کجا معلوم واقعاً خرید کار شما یا با همکاری شما نبوده باشه ویا اینکه شماره کارت جزو اسرار مشتریه و مسئولیت نگهداریشم با خودشونه! تنها به استناد حرف من که گفتم خرید نکردم قضاوت کرد!!..

 داستان سه ؛ دوباره اونوره دنیا و در بلاد مسلمین:

یه داستان دیگم از بلایی که تو ایران سرمون اومده بود بگم اگر حوصله داشتین بخونین. سال قبل خانومم از عابربانک یه مبلغی رو برداشت کرد و رفت خرید. مغازه دار یکی از تراول های 50 تومنی رو آورد بیرون و گفت این تقلبیه؟! خانوم تعجب می کنه و می گه من همین الان اینارو ازعابر بانک گرفتم فروشنده می گه ببر شعبه عوضش کن. خانومم می ره شعبه بعده کلی پاس کاری و اینطرف و آنطرف بالاخره ایشون رو ارجاع می دن دفتر رئیس شعبه. خانومم که حسابی خسته شده بود با تندی به رئیس می گه:» آقای محترم من باید برای اشتباهی که شما مرتکب شدی این همه توی زحمت بیافتم چرا هیچ کی نیست که به کار ما رسیدگی کنه؟». ایشونم در کمال مسئولیت پذیری می گه از کجا معلوم که خودت این تراولو جعل نکرده باشی؟!! خانوم می گفت من هاج و واج مونده بودم جواب این آدم بی شعورو چی بدم؛ کلی سعی کردم مسلط به خودم باشم و بهش گفتم:» شما مگر بانکتون دوربین مدار بسته نداره؟ منم که از توی بانکتون پولو گرفتم فیلمشو بیارین چک کنین ببینین حق با کیه» و اون رئیس محترم هم می گه این کاره ما نیست باید آگاهی بیاد رسیدگی کنه!! خانم هم دید که اگه یه ذره دیگه اصرار کنه بجرم جعل پول و احتمالاً اقدام علیه امنیت ملی و عامل اصلی افزایش قیمت دلار دستگیرش می کنن؛ عطای 50 تومن رو به لقای رئیس پدرسوخته بانک می بخشه و می یاد بیرون.

آره دوست من این ایراد از فرهنگ و جنس ایرانیه که به این حالو روز افتاده؛ همش رو هم نمیشه گردن اینو اون انداخت!

                                                                                                                                                                 باید لختی اندیشید و طرحی نو درانداخت!!..!!

    عکس

    چند وقتیه که عکس یه پیره مرد بادکنک فروش با قدو قامت خمیده و سرو وضع ژولیده داره توی پیج های مختلف می گرده و مردم هم از باب ابراز همدردی و بشردوستی جملاتی رو کامنت می ذارن و بعضی هام ممکن درصدد باشن تا بتونن یه جوری آدرسش رو پیدا کنن و بلحاظ مالی کمکش کنن؛ شما هم اگر جزو این دسته از آدما هستید لطفاً چند لحظه صبر کنید و این متن رو بخونید و بعدش تصمیم بگیرید:

      اواسط سال 89 بود یه روز داشتم از جایی بر می گشتم خونه سره یه چهارراهی توی اجاره دار یه پیره مرد بادکنک فروشی رو دیدم که هرقدمش رو با اون قامت خمیدش یه دقیقه به یه دقیقه بر می داشت و شاید یه مسیر 100 متری رو توی کمتر از نیم ساعت نمی رفت. بدجوری منقلب شدم به خانوم گفتم برو یه مبلغی بهش کمک کن و اونم این کارو کرد. توی راهم صحبت همش در مورد این پیره مرد بود و این که چرا باید تو این سن هنوز کار کنه و صد البت کلی بدوبیراه به مسئولین و نظامو … چند روز بعد تنهایی از محل کار برمی گشتم؛ دوباره تو همون حوالی دیدمش؛ بنظرم رسید اگر بشه باید بطور اساسی کمکش کنم؛ رفتم جلو و ازش اسمشو پرسیدم؛ جواب نداد خوب که تو چشماش نگاه کردم دیدم یکی از چشماش سفید شده و احتمالا هم نابینا و چشم دیگش هم بنظر آب مروارید داشت؛ صحبت نمی تونست بکنه و بنظرم صدای منم خوب نمی شنید. مونده بودم چی کار کنم؛ بنظرم رسید شماره مبایلمو بدم بهش که یکی از طرف اون بمن زنگ بزنه. یه تعداد کارگر ساختمانی هم که اون بغل کار می کردن ایستاده بودن و داشتن با یه حس لطیفی به ما نیگاه می کردن از اون حسایی که کمتر این روزا تو نگاه همشهریها می بینیم. با خودکاری که یکی از اون کارگرا بمن داد شمارمو روی یه تیکه کاغذ نوشتم و دادم بهش. دستاش بدجوری می لرزید نگران شدم مبادا شماره از دستش بیوفته؛ کاغذ و گرفتم و گذاشتم توی جیب کت کهنه و رنگو رو رفتش. یه دو سه روزی گذشت تا اینکه یه بعداظهری تلفن زنگ خورد یه شماره تلفن ثابتی بود و خانومی با لهجه پایین شهری و یا احتمالا شهرستانی خودشو دختر آقای اسدالهی یا همون پیره مرده معرفی کرد و گفت از تلفن همسایشون داره زنگ می زنه و از اوضاع بشدت وخیم زندگیشون برام گفت و از اینکه اون بهمراه مادر لال و پدر کر و تقریبا نابیناش توی یه اتاق تو زیرزمین یه خونه ی متروک بدون هیچ وسیله ای دارن زندگی می کنن. حسابی منقلب شده بودم تصمیم گرفتم برم و از نزدیک وضعشون رو ببینم برای همین هم آدرس خونشون رو گرفتم و فردای اونروز با یه سری خرت و پرت و گوشت و .. رفتم خونشون. خونه ای پشت بازار پارچه فروشای مولوی توی کوچه پس کوچه هایی که تا حالا نرفته بودم. وارد خونه که شدم بوی نا و کهنگی تقریبا داشت حالم رو بد می کرد. دیدم انتهای یه راهرو نمور یه اتاق 3 در 4 بدون بخاری، تلویزیون و یخچال و هرچی که واسه یه زندگی معمولی لازمه؛ 3 تا آدم دارن زندگی می کنن. شواهد نشون می داد واقعا اینا جزئی از تاریخ شدن اینگار دارن تو سنه 1230 شمسی زندگی می کنن، بدجوری حالم خراب شد و سریع اومدم بیرون. چه اشک ها که تو فاصله ی رسیدن به خونه نریختم و چه حال و روزی که تو اون چند روز نداشتم. یکی دور روز بعد دیدم یه شماره مبایل ناشناس بهم زنگ زد تماس رو که جواب دادم دیدم همون خانم اسدالهی پشت خطه، راستش یه ذره شوکه شدم چون فکر نمی کردم با اون اوضاع و احوال مالی مبایلم داشته باشه فکر کردم لابد از پولی که بهش دادم رفته خریده بهر حال گفت پدرش بدجوری مریضه و پول دوا درمون ندارن گفتم فردا بیا محل کارم تا ببینم چه کار می تونم بکنم. فرداش راس ساعت اومد و من مشخصات پدرش رو گرفتم و اونا رو به یک خیریه معرفی کردم تا تحت پوشش قرار بگیرن و یه مبلغ وامی هم براشون با ضمانت خودم گرفتم و راهیش کردم رفت. یکی دوهفته بعد دوباره زنگ زد که فصل سرما داره میاد و ما بخاری نداریم و داریم مثل نی می لرزیم و.. گفتم یه مبلغی برات آماده می کنم ولی نمی تونم بیام می تونی بیای بگیری گفت اگر میشه بریز به حسابم؛ برام عجیب بود اینایی که حتی یارانه هم بقول خودشون نمی گرفتن و من براشون ثبت نام کردم شماره حساب برای چی داشتن؟ بهرحال شماره حسابش رو گرفتم و مبلغ رو واریز کردم و همه این ضدونقیض ها رو گذاشتم پای بدبختیشون و نادیده گرفتم. توی دلم هم احساس رضایت عجیبی داشتم و از خدا بابت این فرصتی که برام ایجاد کرده که بتونم به یه همنوع واقعاً نیازمند کمک کنم تشکر می کردم.

     یه دوستی هم داشتم که توی بازار بود بهش آدرس اینا رو دادم و گفتم هر چند وقت یه بار مایحتاج و مواد غذایی که می تونی براشون ببر ثواب داره! تو یکی از این روزا که دوستم رفت منزلشون دید که وضع زندگیشون خراب تر از قبله و مخصوصاً با شروع زمستون همچنان بدون بخاری دارن زندگی می کنن؟! برام عجیب بود که چرا با پولی که دادم بخاری نخریدن؛ بهش زنگ زدم که ببینم ماجرا چی بوده؛ گفت یه بدهی داشتن مجبور شدن پول بخاری رو بدن اونجا. منم دیدم که اینجوری نمیشه؛ یه نیسان گرفتم و یه سری از لوازم زندگی خودم رو که اضافه بود از قبیل یخچال؛ گاز؛ فرش و کلی خرت و پرت دیگه فرستادم براش به این امید که اوضاشون سرو سامانی بگیره. توی همین احوال بود که اومدم خارج از کشور ولی قبلش به خانومم که تو ایران بود اکیداً سفارش کردم که اینارو فراموش نکنه بهمین علت هم هر چند وقت یه بار یه کمکی از طرف خانومم به اینا می شد.

     یه روز توی یکی از پیج های فیس بوک عکس این پیره مردرو دیدم، خیلی خوشحال شدم و زیرش کامنت گذاشتم که این بنده خدا خیلی محتاجِ و هرکسی می تونه کمکش کنه من شماره تماس و آدرسشو می تونم بهش بدم. خیلی از هموطنا اعلام آمادگی کردن که من آدرس و شماره هارو بهشون دادم ولی از بین اونا یه خانومی بود که مثل من خارج از کشور زندگی می کرد؛ بمن گفت من یه تعداد دوستانی دارم که به لحاظ مالی وضعشون خیلی خوبه شما مطمئنی که این آدم محتاجِ؟ چون من با اونا رودربایستی دارم و نمی خوام مشکلی ایجاد شه، منم با اطمینان گفتم خاطرت جمع اینا از هر محتاجی محتاج ترن.

  روزا گذشت و تا اینکه یه روزی همون خانوم بهم پیام داد که آقای فلانی شما که اینارو نمی شناختی چرا به دیگرون توصیشون رو می کردی؟ پرسیدم مشکل چیه؟ گفت همون وقت دوستانشون رو فرستاده رفتن اوضاع اونارو دیدن و خیلی هم متاسف شدن که چرا حتی یه فرشم ندارن؟! – حسابی شوکه شده بودم که حداقل فرشو وگازو یخچالو که خودم براشون فرستاده بودم- بنابراین رفتن و چند میلیون جمع کردن و کلی وسیله براشون خریدن و بردن و توی اتاقشون گذاشتن و ادامه داد که هفته بعدش یه مراسمی داشتن که آش نذری می دادن اون بنده خدا آشنای اینا هم یه ظرف آش برمی داره می بره منزل اینا که می بینه دوباره هیچ وسیله ای توی خونشون نیست ازشون علتو می پرسه جواب نمی دن و وقتی اعتراض می کنه باهاش درگیر می شن و با فحاشی و توهین اون بنده خدا رو می ندازن بیرون!! نمی تونم ناراحتی اون خانم و شرمندگی خودم رو توصیف کنم.. سریع به خانومم زنگ زدم و گفتم به این زنه زنگ بزن و ببین چرا این کارو کردن، متاسفانه به تماس های تلفنی هم پاسخی داده نشد؛ منم که دستم از زمین و زمان کوتاه بود. حس عجیبی داشتم حس کسی که بدجوری بهش خیانت شده از انسان بودن بدم میومد از اینکه اینقدر ساده و احمقم که یه همچین آدمایی سرم رو کلاه گذاشته بودن از خودم بدم میومد. بعده این داستان با خانوم عهد کردیم که دیگه به کسی کمک نکنیم چون دیگه از این مورد که من 100% مطمئن بودم فکر نمی کنم مورده مطمئن تری بشه پیدا کرد. بنظرم اینا یه تیم مشخصن که پیره مردرو طعمه نقشه های کلاهبرداریشون قراردادن والا یه پیره مرد 87 ساله تقریبا نابینا بدون پول چطوری می تونه هر روز از ته مولوی بکوبه بیاد حوالی پلیس و شریعتی بادکنک فروشی؛ در حالی که به گفته خودشون روزی بیشتر از 4-5 هزارتومان که بیشترم کمک های مردمه درآمد ندارن.

    دوست عزیز من! هموطنی که می خوای دست هموطنات رو بگیری! لطفا قبل از اینکه بدون دونستن حقیقتی یه مطلبی رو به اشتراک بذاری و یا لایک کنی که درصد بیشتری از مردم اونارو ببینن حداقل یه تلاشی بکن ببین واقعیت داره یا نه؟ متاسفانه تجربه ثابت کرده ایرونی ها در زمینه گول خوردن و ساده دلی مقام قهرمانی رو تو دنیا دارن و این مطلب رو می تونید توی این عکسای «اول لایک کن بعد کامنت بذار بعدش ببین هیچ اتفاقی نمیوفته!!» فیس بوک ببینید که ملت با حضور دشمن شکن خودشون چطوری یه مشت ادمین کلاش و پیجای مزخرف رو معروف می کنن. نکن دوست عزیز به احترام شخصیت بالای ایرانی ساده لوح نباش و نذار از احساسات پاک تو نه بنام مذهب و نه بنام اومانیه سوء استفاده بشه..!

 

 

تنها با یک دست متحد…!

فردریک کبیر ،که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد؛ معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست. او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می گذشت، گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک آن را به دقت خواند و گفت: “بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند. آن را بکنید و پایین تر بچسبانید تا راحت تر خوانده شود”. یکی از همراهان با حیرت گفت: “اما این اعلامیه بر ضد شما و اساس امپراتوری است”. فردریک با خنده پاسخ داد: “اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی ساقط شود همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد، اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد.

         

چند سالیست که متناوباً از برخی از دوستان مطالب کذبی در خصوص نقش شهید دکتر قندهاری در جریان تغییر نام استان تازه تاسیس گرگان به گلستان به گوش می رسد. هر چند که هیچگاه قصدم ورود به این عرصه ی نامطلوب نبوده ولیکن بنظر می رسد لازم است برخی مسائل تاریخی بازگو شود تا مبادا برخی؛ این بی میلی خودخواسته را دلالتی بر صحت مطالب خویش قلمداد نمایند.
ابتدائاً باید عرض شود که هر چند نقش شهید دکتر قندهاری در جریان تصویب لایحه استان گلستان چشم نوازتر می نمود ولیکن این اقدام بسیار بزرگ و ارزشمند ماحصل کار جمعی تعدادی از نمایندگان آن دوره و بهره گیری از ارتباطات موجود در دولت؛ مرکز پژوهش ها و نمایندگان دوره پنجم بود. علی رغم ادعای نه چندان عالمانه برخی از صاحب نظران منطقه در خصوص طبیعی بودن روند ارجاع لوایح از دولت و تصویب در مجلس که ناشی از جهل و بی اطلاعی ایشان از روندهای موجود در مجلس و دولت و لابی گری های گسترده نمایندگان است؛ نقش نمایندگان در امر احیاء و فعال سازی لوایح متروکه؛ انجام کار کارشناسی در کارگروه های متعدد؛ ارجاع به مجلس؛ تصویب در شورهای اول و دوم در کمیسیون های تخصصی؛ تصویب در مرکز پژوهش ها و نهایت الامر تصویب در صحن علنی مجلس شورای اسلامی؛ نقشی تعیین کننده در فرجام طرح ها و لوایح است. که هرکدام از این مراحل حساسیت ها و مشکلات خاص خود را دارد و در صورت عدم پیگیری لازم در هر مرحله ای امکان شکست محتمل خواهد بود. علی الخصوص در رابطه با مساله ی بسیار مهم و چالش برانگیزی چون تشکیل استانی جدید که فارغ از مخالفت شدید نمایندگان استان اولیه؛ حساسیت های قومی و امنیتی بی شمار نیز بعنوان مانعی بزرگ در روند تصویب آن خودنمایی می کنند.
علی ایحال؛ لایحه مذکور به مجلس ارجاع شد و در کمیسیون شوراها بعنوان کمیسیون اصلی مورد تصویب قرار گرفت و جهت بررسی به صحن علنی ارجاع شد. یکی از مسائلی که در این میان احتمال عدم تصویب کلیت لایحه را در صحن علنی رقم می زد؛ نارضایتی احدی از نمایندگان منطقه جدید و احیاناً مخالفت ایشان در جریان بررسی بود که در صورت رخداد؛ اثرگذاری شدیدی را در نزد اذهان سایر نمایندگان ایجاد می نمود. فلذا یکی از اقدامات بسیار مهم در این عرصه که از سوی مرحوم ابوی پیگیری می شد؛ تلاش برای ایجاد وفاق و همدلی در میان تمامی نمایندگان منطقه ی گرگان و دشت بود؛ مخصوصاً تلاش در جهت همراهی نمایندگان مناطق گنبد و مینودشت که خواهان تشکیل استان جدید به مرکزیت شهرستان گنبد بودند و نهایت الامر همین مساله عامل تغییر نام استان از گرگان به گلستان گردید.
همانگونه که جلوتر مشاهده خواهیم نمود؛ دو تن از نمایندگان استان بهمراه مرحوم موحدی ساوجی و آقای انصاری پیشنهاد تغییر نام استان را مطرح نموده ولیکن این پیشنهاد در کمیسیون با تلاش و رای منفی نمایندگان تصویب نگردید. با این وجود بر مبنای آئین نامه داخلی مجلس می بایست پیشنهادات جدید در صحن مطرح شده و سرنوشت آن بدست نمایندگان رقم زده شود که متاسفانه علی رغم میانداری مرحوم ابوی در جهت ممانعت از گسترش حساسیت ها و با توجه به صحبت های احساسی احدی از نمایندگان شرق استان مورد موافقت و تصویب نمایندگان قرار گرفت. در پایان روند بررسی نیز پیشنهادی جدید از سوی نماینده مزبور می رفت تا سرنوشت مرکزیت استان را بالکل تغییر داده که با عکس العمل به موقع دکتر قندهاری و مخالفت شدید با آن مورد تصویب مجلس واقع نشد.
با توجه به جمیع این موارد بنظر می رسد دوستانی که در این خصوص اظهار نظر می نمایند؛ بهتر است قبل از قضاوت و صدور حکم هایی نظیر نابخردی؛ کم اطلاعی و سیاسی کاری نمایندگان اندکی قدرشناس بوده و یا از روندهای موجود در عرصه تقنینی کشور اطلاع حاصل نموده و سپس قلم فرسایی نمایند.
نکته مهم درنتیجه این نوشتار اینکه قریب به ۱۵ سال از تشکیل استان جدید می گذرد و این استان مدیران بسیار از گرایشات و سلایق سیاسی مختلف به خود دیده است؛ آیا تاکنون امکان ارائه پیشنهاد تغییر نام استان از سوی مدیران اجرایی و نمایندگان مجلس مهیا نبوده است؟ آیا استان جدید روند توسعه و پیشرفت منطقی خود را بعد از این اتفاق بزرگ به خوبی طی نموده؟ آیا ما از امانتی که در اختیارمان قرار گرفته به خوبی صیانت و حفاظت نموده ایم؟ و آیاهای بسیاری که لازم است یکایک شهروندان عزیز استان گلستان بصورت فردی و گروهی از مسئولان اجرایی و نمایندگان مجلس مطالبه نمایند.
در پایان به منظور اطلاع کامل هم استانی های عزیز بخش کوتاهی از مشروح مذاکرات مجلس در خصوص تغییر نام استان از گرگان به گلستان را در اختیار دوستان قرارمی دهم؛ بدیهی است که علاقه مندان می توانند مشروح مذاکرات کل ادوار مجلس را از سایت کتابخانه مجلس شورای اسلامی دریافت نمایند.

جلسه ۱۵۱ –۱۳/۹/ ۱۳۷۶
تصویب‌ لایحه‌ تأسیس‌ استان‌ گلستان‌
رئیس‌ ـ پیشنهادات‌ را مطرح‌ کنید.
منشی‌ (غفوری‌فرد) ـ اولین‌ پیشنهاد در مورد نام‌ استان‌ است‌. آقایان‌: موحدی‌ساوجی‌، مجید انصاری‌، سیدمحمود حسینی‌واعظ‌ و معمی‌ هلاکو از پیشنهاددهندگان‌ هستند.
رئیس‌ ـ یکی‌ از پیشنهاددهندگان‌ بفرمایند.
علی‌ موحدی‌ساوجی‌ ـ بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌
پیشنهادی‌ که‌ از طرف‌ بنده‌ و چند نفر از همکاران‌ محترم‌ مطرح‌ شده‌ این‌ است‌ که‌ نام‌ استان‌ گرگان‌ به‌ نام‌ استان‌ «گلستان‌» نامگذاری‌ بشود. در این‌ رابطه‌ البته‌ جناب‌ آقای‌ مجید انصاری‌ و دو نفر از همین‌ نمایندگان‌ محترم‌ استان‌ جدید که‌ تشکیل‌ می‌شود، آقای‌ هلاکو و آقای‌ حسینی‌واعظ‌ هم‌ این‌ پیشنهاد را داده‌اند.
در کمیسیون‌ هم‌ بحث‌ و بررسی‌ کاملی‌ صورت‌ گرفت‌ و در موقع‌ رأی‌گیری‌، آراء مساوی‌ بود یعنی‌ پنجاه‌، پنجاه‌ بود که‌ چون‌ رأی‌ لازم‌ را نیاورد تصویب‌ نشد. بنظر من‌ می‌آید که‌ اگر ما نام‌ استان‌ را گرگان‌ قرار ندهیم‌ و به‌ نام‌ گلستان‌ بگذاریم‌، از چند جهت‌ این‌ نامگذاری‌ بهتر است‌.
جهت‌ اول‌ اینکه‌ نظر کارشناسان‌ وزارت‌ کشور در گذشته‌ همواره‌ این‌ بوده‌ و هست‌ تا آنجایی‌ که‌ می‌شود اسم‌ استان‌، اسم‌ مرکز استان‌ نباشد. البته‌ الان‌ ما در کشورمان‌ چند تا استان‌ داریم‌ که‌ نام‌ استان‌ هم‌، نام‌ مرکز استان‌ است‌. اما از نظر کارشناسی‌ می‌گویند مثلاً ما اسم‌ یک‌ مکان‌ برجسته‌، یک‌ جای‌ خیلی‌ معروف‌ و مشهور آن‌ استان‌ را اگر روی‌ استان‌ بگذاریم‌ بهتر از این‌ است‌ که‌ نام‌ مرکز استان‌ روی‌ خود استان‌ گذاشته‌ بشود.
نکته‌ دوم‌ اینکه‌ الان‌ استان‌ جدیدی‌ که‌ ایجاد می‌شود بالاخره‌ هم‌ شرق‌ گرگان‌ (یعنی‌ استانی‌ که‌ ایجاد می‌شود) و هم‌ غرب‌ آن‌ دارای‌ اهمیت‌ است‌. ما از آنطرف‌، در سمت‌ شرق‌ شهرستان‌ گنبد و بعضی‌ شهرستانهای‌ اطراف‌ آن‌ را داریم‌ که‌ اگر اینها بخش‌ هم‌ هستند، اما اینها واقعاً شایستگی‌ دارند که‌ شهرستان‌ بشوند. در سمت‌ شرق‌، خودِ شهرستان‌ گنبد هم‌ از لحاظ‌ وسعت‌، هم‌ از لحاظ‌ جمعیت‌ یک‌ شهرستان‌ بزرگی‌ است‌. شهرستانهای‌ دیگری‌ هم‌ هستند که‌ اگر الان‌ هم‌ اینها بخش‌ هستند، اینها هم‌ واقعاً از لحاظ‌ اهمیت‌، جمعیت‌ شایستگی‌ دارند که‌ شهرستان‌ بشوند و ما اگر نام‌ گلستان‌ را که‌ درواقع‌ یک‌ منطقه‌ای‌ است‌ که‌ نه‌ در ایران‌، از لحاظ‌ بین‌المللی‌ هم‌ بعنوان‌ یک‌ محل‌ بسیار خوب‌، یک‌ پارک‌ بسیار زیبا و جالب‌ شناخته‌ شده‌. ما اگر این‌ نامگذاری‌ را روی‌ استان‌ بکنیم‌، اولاً اسم‌ خیلی‌ خوبی‌ است‌. ما گلستان‌ سعدی‌ داریم‌ و گلستان‌ یعنی‌ جایی‌ که‌ واقعاً جای‌ سرسبزی‌ و طراوت‌ و گل‌ و اینهاست‌.
نکته‌ دیگری‌ که‌ باید عرض‌ کنم‌ این‌ است‌ که‌ این‌ نامگذاری‌ یک‌ مقداری‌ اصطکاک‌ را برطرف‌ می‌کند. خوب‌ است‌ الان‌ که‌ ما استان‌ گرگان‌ ایجاد می‌کنیم‌ طوری‌ نشود که‌ مثلاً نیمی‌ از این‌ استان‌ جدید ناراضی‌ باشند، احساس‌ بکنند که‌ مثلاً گرگان‌، هم‌ مرکز است‌ و هم‌ نام‌ استان‌ است‌ و این‌ شاید خواسته‌ بیشتر از نیمی‌ از جمعیت‌ این‌ استانی‌ است‌ که‌ ما می‌خواهیم‌ آن‌ را ایجاد بکنیم‌.
من‌ تقاضا دارم‌ که‌ نمایندگان‌ محترم‌ به‌ این‌ پیشنهاد رأی‌ بدهند تا ما اگر استان‌ جدیدی‌ ایجاد می‌کنیم‌ بیاری‌ خداوند دیگر تنش‌ و ناراحتی‌ واینطور چیزها هم‌ در بین‌ مردم‌ بوجود نیاید. ضمناً پیشنهادهای‌ دیگری‌ هم‌ هست‌، نامهای‌ دیگری‌ هم‌ مطرح‌ است‌ ولی‌ بنظر من‌ بهترین‌ نامی‌ که‌ می‌شود انتخاب‌ بشود، این‌ نام‌ است‌. والسلام‌
رئیس‌ ـ متشکر، نماینده‌ دولت‌ نظر خاصی‌ ندارند. حضار ۱۹۷ نفر، پیشنهاد این‌ است‌ که‌ اسم‌ استان‌ جدید، استان‌ گلستان‌ بشود. نمایندگان‌ محترمی‌ که‌ با این‌ اسم‌ موافق‌ هستند قیام‌ بفرمایند (اکثراً برخاستند) تصویب‌ شد.
هلاکو ـ بنده‌ پیشنهاد کرده‌ام‌ که‌ مرکزیت‌ استان‌ به‌ گنبد منتقل‌ بشود…
قندهاری‌ ـ قبلاً این‌ پیشنهاد شد ولی‌ بنا شد که‌ مطرح‌ نشود.
رئیس‌ ـ ما توافقهای‌ پشت‌ پرده‌ شما را کاری‌ نداریم‌، ما به‌ آیین‌نامه‌ خودمان‌ عمل‌ می‌کنیم‌. عرض‌ می‌شود یک‌ پیشنهاد شده‌ که‌ مرکز استان‌ گنبد باشد، آقای‌ هلاکو توضیح‌ بفرمایید.
معمی‌ هلاکو ـ بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌
من‌ بعنوان‌ نماینده‌ گنبد از نمایندگان‌ محترم‌ در رابطه‌ با تشکیل‌ استان‌ جدیدی‌ بنام‌ استان‌ گلستان‌ که‌ در شرق‌ استان‌ مازندران‌ قرار دارد و به‌ تغییر نام‌ آن‌ رأی‌ دادند تشکر می‌کنم‌ و از برادر بزرگوارم‌ جناب‌ آقای‌ معلمی‌ که‌ واقعاً محبت‌ فرمودند، دفاع‌ کردند صمیمانه‌ تشکر دارم‌. آن‌ فرمایشی‌ که‌ آقای‌ اکرمی‌ در رابطه‌ با استان‌ جدید فرمودند که‌ مخالفتی‌ ندارد را مجبورم‌ اینجا جواب‌ بدهم‌. حاج‌ آقا! کاش‌ می‌رفتند استان‌ جدید را بعد از تشکیل‌ شدنش‌ می‌دیدند. گنبد و مینودشتی‌ که‌ ۲/۳ استان‌ جدید شما را از نظر وسعت‌ تشکیل‌ می‌دهد. ببینید! ۲/۳ وسعت‌ استان‌ جدید مینودشت‌ و گنبد است‌. یعنی‌ شما (۲۲) هزار کیلومتر مربع‌ وسعت‌ را اگر بروید ببینید، (۱۵) هزار و ششصد و خرده‌ای‌ کیلومتر آن‌ مینو دشت‌ و گنبد است‌ و شما طول‌ استان‌ جدید را نگاه‌ بکنید (۳۰۰) کیلومتر است‌ که‌ گالیکش‌ درست‌ در مرکز ثقل‌ این‌ (۳۰۰) کیلومتر قرار دارد که‌ از گنبد هم‌ آنطرف‌تر است‌. حالا شما آمده‌اید در (۵۰) کیلومتری‌ یک‌ سمت‌ استان‌ جدید، گرگان‌ را مرکز قرار داده‌اید، بعد هم‌ می‌گویید گنبدی‌ها موافق‌ هستند! الحمدلله که‌ مجلس‌ محترم‌ رأی‌ به‌ این‌ داد که‌ حداقل‌ در رابطه‌ با اسم‌ تغییر بکند، یک‌ اسم‌ فراگیر برای‌ استان‌ جدید در جهت‌ توسعه‌ دیده‌ بشود. از این‌ نظر جای‌ تشکر است‌ ولی‌ استان‌ را برای‌ من‌ نماینده‌ درست‌ نمی‌کنند، استان‌ را برای‌ توسعه‌ می‌بینند. توسعه‌ چیست‌؟ این‌ است‌ که‌ مردم‌ براحتی‌ به‌ دستگاههای‌ ذیربط‌ مراجعه‌ بکنند. آنجایی‌ که‌ باید مراجعه‌ بکنند مردم‌ و جمعیت‌ از دو طرف‌ با هم‌ برابر باشند. شما از نظر جمعیت‌ گنبد را با مینودشت‌ نگاه‌ بکنید، (۶۸۳) هزار نفر جمعیت‌ دارد، چرا در نظر گرفته‌ نشده‌؟! ببینید! محبت‌ و صمیمیتی‌ که‌ در کل‌ استان‌ باید بوجود بیاید، در رابطه‌ با مردم‌ براحتی‌ به‌ دستگاههای‌ ذیربط‌ مراجعه‌ بکنند، گنبد بعنوان‌ یک‌ شهرستانی‌ که‌ دو، سه‌ نماینده‌ دارد و حضرت‌ امام‌ در آنجا حداقل‌ یک‌ جهاد سازندگی‌ مستقل‌ را تشکیل‌ دادند، خود حاج‌ آقا ناطق‌ شاهد بودند، خود ایشان‌ بعنوان‌ نماینده‌ امام‌ حداقل‌ در جهاد حضور داشتند و از نزدیک‌ محرومیتهای‌ آنجا را می‌شناسند. حالا شما بگویید مرکز استان‌ آنجا گرگان‌ یا گنبد بشود؟
می‌گویند که‌ نماینده‌ ولی‌ فقیه‌ در مرکز گرگان‌ زندگی‌ می‌کند و در گنبد نیست‌، ابلاغش‌ را نشان‌ می‌دهند! من‌ می‌گویم‌ برادر من‌! نماینده‌ محترم‌ ولی‌ فقیه‌ برای‌ همه‌ آن‌ منطقه‌ است‌، نه‌ برای‌ یک‌ شهر. مثل‌ حاج‌ آقا روحانی‌ که‌ در بابل‌ زندگی‌ می‌کند ولی‌ مرکز استان‌ در ساری‌ است‌! اینها را در نظر بگیرید، حالا شما خود دانید. می‌آیید مرکز ثقل‌ منطقه‌ را (۱۰۰) کیلومتر اینطرف‌تر، گرگان‌ تشکیل‌ می‌دهید می‌گویید اینجا باشد و آنطرف‌ را اصلاً ندید می‌گیرید! این‌ نظر شما نمایندگان‌ محترم‌ است‌. بنده‌ بعنوان‌ نماینده‌ای‌ که‌ باید حداقل‌ ادای‌ وظیفه‌ می‌کردم‌، خدمت‌ شما برادران‌ عرض‌ می‌کنم‌. اگر رأی‌ دادید و قانون‌ شد، روی‌ چشم‌ ما، اگر رأی‌ هم‌ ندادید باز هم‌ تشکر داریم‌.
والسلام‌ علیکم‌ و رحمة‌الله و برکاته‌
رئیس‌ ـ متشکر، مخالف‌ را دعوت‌ بفرمایید.
منشی‌ (رضایی‌) ـ آقای‌ قندهاری‌ مخالف‌ هستند، بفرمایید.
مخالف‌ پيشنهاد درخصوص‌ لايحه‌ تأسيس‌ استان‌ گرگان به مرکزیت شهرستان گنبد‌
قربانعلي قندهاري ـ بسم‌الله الرحمن‌ الرحيم‌
ضمن‌ تشكر از جناب‌ آقاي‌ هلاكو كه‌ براي‌ چند دقيقه‌ هم‌ به‌ تعهد خودشان‌ پايبند نبودند، عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ پيشنهاد بار مالي‌ دارد، مخالف‌ اصل‌ (75) است‌، اصلاً قابل‌ طرح‌ در مجلس‌ نيست‌، چون‌ ساختمانهاي‌ ادارات‌ كل‌ زيادي‌ در شهر گرگان‌ ساخته‌ شده‌ و تعداد زيادي‌ از سازمانها و ادارات‌ كل‌ را از سال‌ 40 ببعد در گرگان‌ داريم‌. اگر اين‌ پيشنهاد بخواهد رأي‌ بياورد مستلزم‌ اين‌ است‌ كه‌ تمام‌ ساختمانهاي‌ اين‌ ادارات‌ كل‌ در شهر گنبد مجدداً ساخته‌ بشود، پس‌ بار مالي‌ دارد و قابل‌ طرح‌ نيست‌ و مخالف‌ اصل‌ (75) است‌.
تبصره‌ (2) ماده‌ (9) قانون‌ تعاريف‌ و ضوابط‌ تقسيمات‌ كشوري‌، تكليف‌ مركز استان‌ را روشن‌ كرده‌. تبصره‌ (2) مي‌گويد: «مركز استان‌ يكي‌ از شهرهاي‌ همان‌ استان‌ است‌ كه‌ مناسب‌ترين‌ كانون‌ سياسي‌، فرهنگي‌، طبيعي‌ و اجتماعي‌ استان‌ شناخته‌ مي‌شود».
خوب‌، وقتي‌ كه‌ ما به‌ شهرهاي‌ منطقه‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌ مي‌بينيم‌ گرگان‌ كه‌ كانون‌ و مركز ثقل‌ سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ منطقه‌ است‌. من‌ به‌ بعضي‌ از مستندات‌ اين‌ عرايضم‌ اشاره‌ مي‌كنم‌.
گرگان‌ كانون‌ و مركز ثقل‌ سياسي‌ و اداري‌ است‌. ادارات‌ كل‌، سازمانهاي‌ مستقل‌ و نمايندگيهاي‌ استاني‌ در شهر گرگان‌ مستقر هستند. سازمان‌ جهاد سازندگي‌ در شهر گرگان‌ مستقر است‌، سازمان‌ كشاورزي‌ در شهر گرگان‌ مستقر است‌، اداره‌ كل‌ صدا و سيما، اداره‌ كل‌ پنبه‌ و دانه‌هاي‌ روغني‌، اداره‌ كل‌ راه‌ و ترابري‌، اداره‌ كل‌ غله‌، اداره‌ كل‌ امور آب‌، اداره‌ كل‌ حفاظت‌ محيط‌ زيست‌، اداره‌ كل‌ دخانيات‌، اداره‌ كل‌ هلال‌ احمر، اداره‌ كل‌ منابع‌ طبيعي‌، اداره‌ كل‌ بنياد شهيد و حدود (46) مركزيت‌ كل‌ در گرگان‌ مستقر هستند و بسياري‌ از ساختمانهاي‌ ادارات‌ كل‌ اينها در شهر گرگان‌ ساخته‌ شده‌. گرگان‌ كانون‌ و مركز ثقل‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ است‌، قديمي‌ترين‌ و بزرگترين‌ شهر و شهرستان‌ استان‌ جديد است‌. عزيزاني‌ كه‌ با تاريخ‌ آشنايي‌ دارند مي‌دانند كه‌ شهر گنبد (70) سال‌ سابقه‌ بيشتر ندارد، در حاليكه‌ سابقه‌ تاريخي‌ شهر گرگان‌ به‌ حدود (5000) سال‌ مي‌رسد. بيش‌ از (70) درصد جمعيت‌ استان‌ جديد در (70) كيلومتري‌ گرگان‌ هست‌. يعني‌ (5) شهرستان‌ بندرگز، بندر تركمن‌، كردكوي‌، گرگان‌ و علي‌ آباد در (45) كيلومتري‌ گرگان‌ و شهرهاي‌ آزاد شهر و راميان‌ هم‌ در حدود (70) كيلومتري‌ گرگان‌ هستند. وجود راه‌آهن‌ سراسري‌، فرودگاه‌ بين‌المللي‌، مجهزترين‌ مراكز پزشكي‌، وجود پايانه‌ مرزي‌ و مركز مبادلات‌ بازرگاني‌ و تجاري‌ و مراكز ديگر در گرگان‌ مستقر هستند.
گرگان‌ كانون‌ و مركز ثقل‌ فرهنگي‌ منطقه‌ است‌. دانشگاه‌ تخصصي‌ علوم‌ كشاورزي‌ با (10) دانشكده‌ تابعه‌ در شهر گرگان‌ مستقر است‌. دانشگاه‌ علوم‌ پزشكي‌ و خدمات‌ درماني‌ استان‌ جديد در شهر گرگان‌ مستقر است‌. حوزه‌ علميه‌ امام‌ خميني‌ با (460) طلبه‌ در گرگان‌ مستقر است‌. نمايندگي‌ مركز جهاني‌ علوم‌ اسلامي‌ در گرگان‌ است‌، مركز بزرگ‌ اسلامي‌ شمال‌ كشور و مراكز فرهنگي‌ ديگر و مركز ثقل‌ معنوي‌ منطقه‌ و تشيع‌، گرگان‌ است‌.
كانون‌ و مركز ثقل‌ نظامي‌ و امنيتي‌ است‌. لشكر (30) پياده‌ گرگان‌ در شهر گرگان‌ مستقر است‌، تيپ‌ يكم‌ نينوا از لشكر (25) گرگان‌ است‌، تيپ‌ مهندسي‌ (45) در گرگان‌ است‌. دادسراي‌ نظامي‌ ناحيه‌ و دادگاه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ منطقه‌ در گرگان‌ است‌.
علي‌اي‌حال‌ عنايت‌ مي‌فرماييد كه‌ تبصره‌ (2) ماده‌ (9) قانون‌ تعاريف‌ و ضوابط‌ تقسيمات‌ كشوري‌، تكليف‌ مركز استان‌ را مشخص‌ كرده‌ و گفته‌ شهري‌ كه‌ كانون‌ است‌ و شهر گرگان‌ در بين‌ (7) شهرستان‌ منطقه‌، كانون‌ است‌ و مركز استقرار نمايندگي‌ ولي‌ فقيه‌ و نمايندگي‌ وزارت‌ خارجه‌ در گرگان‌ است‌. با اين‌ حساب‌ اين‌ پيشنهاد هم‌ بار مالي‌ دارد و هم‌ اينكه‌ با قانون‌ مخالف‌ است‌ و قابليت‌ طرح‌ در صحن‌ مجلس‌ را ندارد و از عزيزان‌ و نمايندگان‌ محترم‌ خواهش‌ مي‌كنم‌ به‌ اين‌ پيشنهادي‌ كه‌ هم‌ مخالف‌ اصل‌ (75) قانون‌ اساسي‌ و هم‌ مخالف‌ تبصره‌ (2) ماده‌ (9) قانون‌ تعاريف‌ و ضوابط‌ تقسيمات‌ كشوري‌ است‌ رأي‌ ندهند. والسلام‌ عليكم‌ و رحمة‌الله و بركاته‌
رئيس‌ ـ متشكر، موافق‌ صحبت‌ نمي‌كنند، كميسيون‌ و دولت‌ هم‌ مخالف‌ هستند. حضار 206 نفر، پيشنهاد اين‌ است‌ كه‌ استان‌ جديد با مركزيت‌ گنبد باشد. موافقين‌ با اين‌ پيشنهاد قيام‌ بفرمايند (عده‌ كمي‌ برخاستند) اصلاً تصويب‌ نشد. پيشنهاد بعدي‌ را مطرح‌ بفرماييد.